تبليغاتX
پرواز پرنده
از هر دری سخنی
دنیای خاکی

دنیای آبی

دنیای مستی

بگسل دل ما

از آنچه هستیم

راهی دگر بین

چشمان زیبا

راهی که هرگز

بر بی رهی نیست...

 چه زیباست زمانی که افکار و خیال به پرواز در می آیند و رها می شوند از این عالم!

چه زیباست وقتی که بتوانی خیالت را پرواز دهی و اوج بگیری... و اوج بگیری!

و... در بی انتها فقط تو باشی و  او ... میبینی و به وجد می آیی و گویی سالیان سال است که او را می شناسی! شاید باورش نداشتی! باورش کن...

اوج بگیر ای بنده ی خاکی! رها شو از بند دنیایی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/07ساعت 11:9  توسط صنم | 
*ستاره ی من*

 

یه بغل ستاره

تو یه دشت آسمون

می دوزم چشامو

با نخای ریسمون

به همه آسمون

دنبال ستارمم

دنبال نورشم

بتابه به چشمام

خیس شه چشمای من

با شکوه مهتاب

نم چشمای من

مال درد دل نیست

ستاره می دونه

پس این پرده چیست!

 

 

*هوای ابری*

 

تکه های ابر چشمات٬ خبر از بارون میده!

غبار دودی چشمات٬ خبر از جنگ می ده!

تو کجا بارون کجا٬  تو کجا جنگ کجا؟!

جنگ و سنگ و ابر و بارون واسه تو قشنگ نبود!

چرا دل سنگ شدی؟ چرا اهل جنگ شدی؟

چرا اون خونه ی پر ستاره رو با غبار خاطرات٬ به فراموشی سپردی؟

رفتنت بچگی بود٬  کودکی و سرکشی بود!

رفتی اما برنگردون٬  خاطرات و اشک و آه و دوباره به خونمون

زندگی مرد می خواد کوزه ی پر آب می خواد

مشک سوراخ و پر از عطر گلاب ارزونیتون

ما شبابون یه نفس عشق می خواد

زندگیمون یه سبد عطر گل یاس می خواد

........!!!

گاهی اوقات نوشته هام رنگ شعر می گیره و شاید اینجوری راحت ترم.

اینا یی که شبیه شعر شده غصه های پنهون دلم بو د واسه کسی که ظرف دو ماه زندگی ۶ سالشو گذشت و رفت و برادر عزیز منو تنها گذاشت. نمیدونم چطوری و چه جوری دلش اومد؟؟؟

خدایا کمک کن...به همه ی ما انسانهات کمک کن تا بتونیم در مقابل سختی ها

مقاومت کنیم. به همه قدرت تشخیص و فهم و شعور بده.

آمین.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/04ساعت 9:2  توسط صنم |