![]() |
![]() |
|
| از هر دری سخنی |
|
یه سلام بهاری
بوی بهار همه ی شهر هارو پر کرده. نمی دونم چرا بر ای من گذر زمان دیگه داره محسوس و محسوس تر میشه.احساس می کنم نسبت به چند سال پیش خیلی بیشتر می فهمم و شاید بیشتر فهمیدن زیاد هم خوب نباشه! به نظر شما این همون مثل معروف این موهارو که تو آسیاب سفید نکردم نیست؟ یا همون مثلی که می گن دو تا پیرهن بیشتر از تو پاره کردم؟! آره بابا دیگه ما هم می تونیم یه پای ثابت نصیحت و وصیت باشیم زیارت رو رفتیم و بالاخره به من ثابت شد که وقتی میگن آقا طلبیده الکی نیست. جای همه ی دوستان خالی خیلی خلوت بود ما هم یه دل سیر با آقا خلوت کردیم و هر آنچه باید گفت گفتیم و سبک شدیم شدید. نرسیده بدو بدو حاضر شدیم تا سفر دوم رو شروع کنیم. موفق شدیم مامان اینارو هم با خودمون هم سفر کنیم. چهار شنبه سوری نزدیک یزد یه آتیش بازی درست و حسابی راه انداختیم که جای همگی خالی بود. بهدش شبرو خوابیدم یزد توی چادر اما نصف شب کلی یخ زدیم و ناچار رفتیم توی ماشین و تخت خوابیدیم تا صبح. بیست و نهم یعنی شب سال تحویل هتل هرمز بندر عباس بودیم. هتل خوبی بود توصیه می کنم یه سفر برین بد نمیگذره. اصلا" تصمیم خرید نداشتم اما مگه می شد اجناس با حال اونجارو دید و نخرید ششم عید خونه بودیم و مرتب در خواب. نهم بدو بدوی بعدی شروع شد و رفتیم منزل مادر شوهر جان٬ تبریز. جاتون خالی خلاصه ظرف سه هفته شرق و جنوب و شمال غربی رو چرخیدیم. امیدوارم برای همه ی دوستان سال خوب و خوش و پر برکتی باشه و همه دلشون شاد و لبشون خندون باشه بدون استثناء حالا که پست رو خوندم دیدم اینجارو هم بدو بدو نوشتم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/01/17ساعت 18:48 توسط صنم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|