![]() |
![]() |
|
| از هر دری سخنی |
|
افکارم در هم بر همه!
خیلی دوست دارم بنویسم اما از کجا و از چی و از کی؟ نمی دونم! اگه بخوام از خودم وبچه ها بنویسم٬ باید بگم از ۶ بهمن بدون بابا به سر می بریم و منتظر اومدنش در ۲۱ بهمن هستیم. بابا رفته یه ماموریت دو هفته ای به کشور انگلیس. طبق معمول روال عادی زندگی رو طی می کنیم و خدارو شاکریم. امروز کارنامه ی منارو گرفتم. دختر کوچولوم فوق العادست. من همیشه فکر می کردم محمد خیلی نکته بین و باهوشه اما حالا می بینم این وروجک زده رو دست داداشش! البته هرگز نمیشه بچه هارو با هم مقایسه کرد. هر گل یه بویی داره. امسال واسه هر دوشون و همچنین واسه من سال پر کار و مهمیه. معلم محمد شدیدا" داره باهاشون کار می کنه تا شاید از آ زمون تیزهوشان قبول بشن. معلم منا هم طوری بهشون سخت می گیره که منا تمام کتاب د استان هاش و کتاب های کلاس دوم رو به راحتی می خونه و می نویسه. شاید با منا کار کنم دوم رو جهشی بخونه. البته نمی دونم تا چه حد خوبه و تا چه حد بد٬ شاید با یه مشاور در این مورد صحبت کردم. هنوز نتونستم به ترسم در رانندگی غالب بشم.... شما راهی سراغ دارید؟ وقتی بابایی نیست به علت نیاز بیشترم به ماشین و خاک خوردنش توی پارکینگ بیشتر حرص می خورم اما... می خوام یه پراید ثبت نام کنم شاید دست از این ترس مسخره بردارم و به امید اینکه ماشین مال خودمه یه تکونی به خودم بدم و از این همه شماتت دور و بری هام راحت بشم. حرص خوردن خودم کمه هر کسی هم که از راه می رسه ۴ تا بارم می کنه که چرا نمیشینی پشت رل تو که گواهی نامه داری! به نظر شما دوست داشتن با عاشق بودن چقدر فرق داره؟؟؟ به نظر شما زندگی یعنی چی؟ دلم می خواد هر کی اینجارو می خونه بگه زندگی از دیدش یعنی چی؟ اینا هم جز افکار مزاحم این چند روزمه...!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/15ساعت 19:54 توسط صنم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|