تبليغاتX
پرواز پرنده
از هر دری سخنی
یادت باشه که لحظات خوب رو فقط و فقط خودت می تونی واسه خودت درست کنی! یادت موند؟ آفرین!!

یه روز سرد زمستونی٬ منتظر تماس یه دوست هستی که تا حالا ندیدیش٬ میدونی به احتمال زیاد یه قرار بزاره و همدیگه رو ببینین٬ پس منتظر تلفنشی. رفتی بیرون تا برای گل دخترت که تنها نمره ۲۰ کلاس رو گرفته یه جایزه بخری و تشویقش کنی. موبایلت زنگ می زنه و میبینی بله خودشه! بعد از سلام و چاق سلامتی قرار می زارین توی یه کافی شاپ همدیگرو ببینین. البته قزن قلفی عزیز زحمت انتخاب محل قرار و کشیدن که صمیمانه ازش تشکر می کنم 

چی؟

اون دوست عزیز کی بود؟

خب گفتم که قزن جون و...!

بابا شرور وبلاگستون که تکه دیگه همون که مامان بردیا چش دکمه ایه همون که شاعره دیگه همون که قدش بلنده همون که دلش قده یه دریاست شناختین؟؟؟

قزن جونم که حتما" معرف حضورتون هست٬ یه خانوم ماه٬ماه٬ ماه. خونگرم و دوست داشتنی 

من قبلا" هم گفته بودم توی این دنیا هیچ چیزی که گویای مجازی بودن باشه نمی بینم! یا شاید خدا نخواسته برای من مجازی باشه. همه چیش واقعیه واقعیه. دوستام یکی از یکی گلتر و خانوم تر... اخلاقاشون هم درست مثل نوشته هاشون شیرین و متین و با وقار

خدای مهربونم ازت ممنونم چون می دونم اگه تو نمی خواستی اینطور نمی شد

خلاصه که چهار شنبه به اتفاق دو دوست وبلاگی و یه مهمون عزیز که فکر کنم از دنیای ما و حرفای ما بی خبر بود یه روز خوب و خوش و خرم ساختیم... امیدوارم این دیدارها همیشگی باشه و این پیوندهای عاطفی پا برجا.

حالا فکر کنین از دو تا انسان پر از انرژی و با روحیه انرژی بگیری و همینطوری خوشحال و شاد و خندون باشی و شب ساعت ۹ هم  قرار باشه بری کنسرت رحیم شهریاری ( گروه آذری آراز) که نمی دونم تا حالا شنیدین و رفتین یا نه؟ چون من هر چقدر از اکتیو بودن و زیبایی و خلاقیت های این گروه بگم کم گفتم!

اون شب همه ی حضار سالن رو  ترکوندن دیگههه!

۲ سال پیش که رفته بودیم خیلی با حال بود٬همه ی دختر و پسر ها رسما" پا می شدن و ترکی می رقصیدن و ما هم چون به خاطر بچه ها نمی تونیم تالار پایینی بشینیم می ریم بالکن  و از همون جا به همه مسلط و حالی به هولی(حولی...!) اما امسال یه کم جو سنگین تر بود و هر کی یه تک قری می داد٬ زود میومدن و میشنودنش سر جاش و می گفتن لطفا" خودتون رو کنترل کنید!!! ولی مگه میشه با اون موسیقی شاد یه جا نشست وتکون تکون نخورد! بیچاره شهریاری می گفت جان من یه جا بشینین و تکون نخورین وگرنه منو از سالن میندازن بیرون ولی کو گوش بدهکار!

خلاصه که چهار شنبه ای بود این چهار شنبه!!! عوض همه ی چهار شنبه های عمرمو در اومدم

خدایا من بازم از این چار شنبه ها می خوااااااااام البته نه چار شنبه ی چهار خونه ها! چهار شنبه ای پر از خاطرات قشنگ که انگار کن بشه مثل کنده کاری روی چوب! یه طوری توی مغزم حک بشه که هیچی پاکش نکنه

بازم از دو تا دسته گلی که زحمت کشیدن و اومدن تا یکی دو ساعتی باهاشون باشم تشکر می کنم

شرور جان چرا اس ام اس های منو نمی گیری؟

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/15ساعت 13:3  توسط صنم |